من که فرزند این سرزمینم، در پی توشه ای خوشه چینم شادم از پیشه ی خوشه چینی، رمز شادی بخوان از جبینم قلب ما بود مملو از شادی بی پایان سعی ما بود بهر آبادی این سامان خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن همره دلبران خوشه چیدن از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن گه از اینسو به آنسو دویدن بر پا بود جشن انگور، ای افسونگر نغمه پرداز در کشور سبزه وگل با شور وشعف نغمه کن ساز قلب ما بود مملو از شادی بی پایان سعی ما بود بهر آبادی این سامان خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان شعر:کریم فکور آهنگ:روح الله خالقی با صدای بنان با صدای سالار عقیلی چراغها خاموشه همه تمرکز کردن و سکوت برقراره ناگهان دخترجوانی درانتهای کلاس عرفان شروع به جیغ زدن می کنه، جوری نفس می کشه که انگار کسی گلوش رو گرفته. استاد می ره بالا سرش و شروع می کنه به حرف زدن با دختره ... اما نه! مثل اینکه با کس دیگه ای داره حرف می زنه!! - اسمتو بگو. می خوام کمکت کنم. - ولم کن. - جای شما تو کالبد این دختر نیست. این جوری هم خودت رو عذاب می دی هم اونو. - برووووووو - چند وقته که اینجایی؟ - 7 سال - چند سالته؟ - 70 - گوش بده به حرف من، کانال نور رو می بینی؟ برو به سمتش تا خلاص شی - نیست - خوب نگاه کن، هست. - کمه - آهان خودشه برو نترس. جای شما اونجاست. - نمی تونم. - برو می تونی. این دختر چه گناهی کرده که رفتی تو کالبدش. - (با فریاد) فامیلشم. - این همه گرفتاری برای این بنده خدا درست کردی بس نیست؟ - (دختر از روی صندلی می افته پایین و به خودش می پیچه) دست از سرم بردار - از این به بعد دیگه همینه. تا به سمت نور نری دست از سرت بر نمی دارم. - … نزدیکای شرکت تو پیاده رو پوست موزی روی زمین افتاده. از دمش می گیرم و با بی حوصلگی یک پرتاب سه امتیازی به طرف سطل آشغال سر کوچه که به هدف نمی شینه و دوباره چلپ می افته روی زمین. آقایی کرواتی از پشت سر صدام می کنه: - آقا ... شما مال ایران هستی؟! - جان ؟! ... آهان! ... بله. اگه خدا قبول کنه! - کاری که شما کردین هیچ ایرانی نمی کنه ... یعنی من ندیده بودم. سوپرایز شدم واقعاً. - (با تردید که داره مسخرم می کنه یا تشویق) خواهش می کنم، قابلی نداشت! - خوشوقت شدم از زیارت شما !!! ... و از هم جدا شدیم. تازه فهمیدم که بنده خدا پیش خودش فکر کرده بود که یک ایرانی نادر تو زندگیش دیده که نه تنها آشغال روی زمین نمی اندازه بلکه آشغال جمع کن هم هست ... اما پوست موزه که نرفت تو سطل آشغال و دوباره افتاد کف خیابون. بعدش هم اگه پوست پفک یا چیپس بود عمراً دست بهش نمی زدم. پوست موز رو برداشتم تا کسی زمین نخوره ... ایرانی هستم بالاخره. می گفت که دیگه شک داره که این کتاب بتونه راه سعادت بشر رو تمام و کمال نشون بده و حلال مشکلات باشه. دردم می گرفت از شنیدن چنین حرفهایی آنهم از زبون کسی که خیلی بیشتر از من این کتاب رو خونده بود و بهتر از من می فهمید. من هم با زبون الکنم نتونستم قانعش کنم که هیچ ... تازه خودمم به شک افتادم. فیلم "کتاب قانون" مازیار میری رو دیدم. فیلم خوش ساخت و قابل تاملی بود. به این دوست که ممکنه این سطور رو بخونه پیشنهاد میکنم که این فیلم رو ببینه شاید کمکش کنه ... شاید. هنرپیشه ها هر جینگولک بازی که بلدن بداهه اجرا می کنن، تو سر هم می زنن، فحش می دن، دنبال بازی می کنن، شوخی پشت وانتی، شوخی دستی و خلاصه سنگ تموم می گذارن. یه جاهایی به نظر می رسه درموندند که دیگه چه دلقک بازی دربیارن. وسط یه دیالوگ جواد خنده اش می گیره و لی فیلم قطع نمیشه. نامزدش هم که قراره خانم خوشگل فیلم باشه و فقط چشم و ابرو بیاد و لب غنچه کنه، از اجرای نقش صامتش عاجزه. پیرمرد عشقی کارهای "رضا عطاران" هم هست که فقط افتاده دنبال ننه جواد تا باهاش عروسی بشه. بعد از نیم ساعت که سوژه هاشون تموم میشه یه ابتکی می زنند که نگو! ... اجرای ترانه با چند نوازنده فوکولی، لیزر شو و خواننده هم که ... چه کسی بهتراز خود جواد. بالاخره با هر جون کندنی که هست فیلم به نیمه می رسه ولی دوباره از نفس می افته. اینجاست که با خلاقیت دست اندرکاران فیلم، شخصیت دیگری وارد داستان می شه. داداش دوقلوی جواد فرتی از طاق می افته وسط صحنه که از بد روزگار بین مردانگی یا زنانگی آویزون مونده. نقشش رو کی بازی می کنه؟ بارک الله! خود جواد ژانگولر. با ته ریش و سیبیل چنان قر و غمزه می آد و عشوه شتری داره که حال آدم رو به هم می زنه. در عوض زنی داره که یک کاماندوی به تمام معناست! در یک سکانس شوهرش رو با زنجیر(!) می بنده تا از خونه فرار نکنه. اما به کجا می بنده؟ ... به پای خودش! و جالب اینجاست که زندانی هم تا چند روز نمی تونه فرار کنه. وقتی زنه تو خونه راه می ره گردن شوهرش رو با زنجیر می کشه و مجبورش می کنه که بلانسبت مثل سگ دنبالش راه بیفته. خلاصه برای سرگرم کردن تماشاچیها از گوزیدن یک بچه تو بغل باباش هم نمی گذرن! (گلاب به رویتان) بابا و ننه بچه هم تو این سکانس ترتر می خندن! خب بسه دیگه. تفریح هم حدی داره. بریم خونه بخوابیم تا هفته جدید کاری رو با انرژی که از این فیلم فاخر جذب کردیم آغاز کنیم. وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد... این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟! وقتی شب فقط میاد، برای خوابیدن تو وقتی که چشمه حریصه، واسه لمس تن تو این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟! وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز میکنه وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟! شاعر٬ آهنگساز و خواننده: نامعلوم! بسم الله ارحمن الرحیم ... حالا مگه چی شده؟ گیرم که به همسایه قدیمی و رفیق بابای خدا بیامرز هم پشت تلفن بد و بیراه گفته باشم. که چی؟ فحش عمه ننه که ندادم فقط بهش گفتم: "غلط کردی نفهم!!" اصلاً خوب کردم. تقصیر خودش بود. می خواست انقدر تو زندگی ما فضولی نکنه عمه ننه! فقط خدا به خیر کرد که بی همه چیز اون شب رو با قرص زیر زبونی رد کرد ... چرا داری باز منو چپ چپ نگاه می کنی مادر من؟ کف دستم رو بو نکرده بودم که بلافاصله بعدش عمه فروغ زنگ می زنه. من هم از شانس کوفتیم گوشی رو برداشتم و سر اون بنده خدا هم داد کشیدم! آخه فکر کردم زن دیوانه تر از خودشه که دوباره زنگ زده ... پیری بی پدر و مادر! آهای آبجی، چرا بهم نگفتی اون یابو علف بعدش به تو زنگ زده و چرت و پرتهاش رو تکرار کرده هان؟ اونوقت تو هم برگشتی گفتی شما که بزرگترین گذشت کنین بدبخت؟! با تو ام گیس بریده؟ سرت رو انداختی پایین کجا داری میری؟ می بینی مامان! انگار نه انگار که من خان داداش خانواده هستم. دیگه ادب و احترام به بزرگتر حالیش نمیشه ... این چیه دادی دست من؟ گفتی چیه؟ گل گاو زبون با سنبل تیو و نبات؟ بابا به چه زبونی حالیتون کنم که عصبانی نیستم؟ من خیلی هم آرومم. چرا اینقدر زبون نفهم شدین؟ من دارم فارسی حرف می زنم؟ اوا چرا همتون رفتید تو اتاق و در رو بستید! چرا اینقدر از من می ترسین و فاصله می گیرین؟ با هام حرف بزنین خب! نظر کارشناسی خود را در مورد تصویر زیر بیان نموده و در قرعه کشی یک دستگاه خودروی "بی.ام.و ضربدر 3" شرکت نمایید. دو روز رفتیم شمال در خانه آبا و اجدادیمان(!) خوش گذشت با اینکه نه ماشین داشتیم نه وقت کردیم جنگل و دریا بریم. در کمال تعجب آسمون اونجا آبیه! کرایه تاکسی ها تو هر مسیری 100 تومنه! ملت مثل سگ پا سوخته تو خیابون در حال دویدن نیستند! عجیبتر این که می شه نارنگی نوبرانه رو کیلویی 800 تومان از داخل سبد پیرمرد باصفای گوشه خیابون سوا کرد و خرید! آی شمالی ها قدر اونجا رو بدونید و خدا رو شکر کنید. خوش به حالتون.
طبیعت وجودتو اینقدر ستایش میکنه...
برای داشتن چشمای تو خواهش میکنه...
این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!
خورشید از خواب پا میشه، تنها واسه دیدن تو
یا که پیچک آرزوشه، بشه پیراهن تو
این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!
عشق تو، حتی طبیعتو هوس باز میکنه
چرخ گردون، واسه تو گردشو آغاز میکنه
این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم ؟!
الصلوات و السلام علی محمد وآله الطاهرین
قال الله تعالی فی کتابه:
لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم. ثم رددناه أسفل سافلین.
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال درد اما دلی بی کینه دارم
پاکبازم من ولی در آرزویم عشق بازیست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم
-----------------
دوستان می خواهم چند لحظه به منبر بروم
هرگز فراموش نکنیم بعضی چیز ها آسمانی هستند.
روی زمین دنبالشان نگردیم.!
شاید اگر خوب بگردیم بعضی جا ها از روی زمین راهی به آسمان گشوده باشند.
اگر بیشتر بگردیم می بینیم که بعضی ها آصلا آسمانی هستند.!
خدا به ما لطف کرده و آنها را بین ما قرار داده تا ما هم به آسمان وصل شویم.
بچه ها..
خیلی لازم نیست به گشتنمان وسعت دهیم..
بیشتر عمیق شوید.! وقتی وسط جمع دوستانم هستم احساس می کنم آنجا تکه ای از بهشت است.
بچه ها..
مبادا این پاکی را از دست دهیم..
مبادا..
دوستان آسمانی من..
مبادا به هرآنچه که زمینی است خودمان را بفروشیم.!
اول از همه خطابم به خودم است.!!
هرجا نشستم گفتم که بزرکترین نعمت زندگی من تا امروز دوستان خوبی بود که داشتم و دارم.
دوستان آسمانی من..
این حرف ها را نمی توانم حضوری عرض کنم چون اشکم جاری می شود و می ترسم غرورم بشکند.
خداوندا. به همه ما توفیق آسمانی شدن روز افزون عنایت بفرما.
خداوندا. ما را و دوستان ما را از اولیای آسمانی خد قرار بده و یک لحظه ما را به خود رها مکن.
خداوندا. تو هدایت کردن را بر خود واجب کردی برای کسانی که جویای هدایت هستند پس مارا از بهترین را به سعادت ابدی رهنما باش.
خداوندا. ما غیر از تو کسی رانداریم.
والسلام علی من التبع الهدی
وسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

نوشته شده در 88/08/19ساعت
17:35 توسط بهرنگ| |
نوشته شده در 88/08/16ساعت
12:22 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/08/09ساعت
16:26 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/08/05ساعت
10:21 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/08/02ساعت
17:43 توسط سعید| |
وقتی باد آروم آروم، موتو نوازش میکنه...
نوشته شده در 88/07/29ساعت
17:53 توسط بهرنگ| |
نوشته شده در 88/07/19ساعت
9:33 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/07/07ساعت
16:19 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/07/01ساعت
16:57 توسط سعید| |
نوشته شده در 88/06/31ساعت
14:29 توسط سعید| |


